العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
42
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
هم شكل باشد چون اسب و الاغ كه استر آرند و گرگ و كفتار كه يوز زايند با اينكه نتاج آنها از هر كدام عضوى ندارد چنانچه شتر گاو پلنگ عضوى از شتر دارد و يكى از اسب و سمهاى گاو بلكه نتاج از دو جانور ميانه آنها است و در آميختهاى از آنها چون استر كه سر و گوش و كفل و دمش و سمش ميانجى اندام اسب و الاغ است و بنگش آميخته از شيهه اسب و عرعر خر است . و اين دليل است كه شتر گاو پلنگ از چند جانور نيست چنانچه نادانها پندارند بلكه آفريده شگفتى است از خدا براى دلالت بر توانائيش كه از هيچ چيز درمانده نيست و براى اينكه دانسته شود او آفريننده رستههاى جانورانست همه و اندام هر كدام را خواهد در هر كدام فراهم آرد يا نيارد هر چه خواهد در آفرينش فزايد و هر چه خواهد كاهد و از آن درنماند و بلندى گردنش براى اينست كه پديد گاه و چراگاهش جنگلهاى انبوهند كه درختهاى بلند دارند و به گردن بلند نياز دارد ، از آنها بچرد و ميوه آنها را بخورد . اى مفضل ميمون را به پا كه در بسيارى از اندامش چون آدمى است يعنى سر و رو و شانه و سينه و همچنين تو دلش مانند تو دل آدمى است ، و با اين همانندى هوشى دارد كه از پرورنده خود به اشاره همه چيز را بفهمد و بسيارى از آنچه ديده از آدمى با كارش حكايت كند تا شمائل او بآدمى نزديك باشد و وسيله عبرت او است ، و دانسته شود كه آن از سرشت بهائم و ماده آنها است زيرا بآفرينش آنها پر نزديك است و اگر نه برتر بود در هوش و گفتار و خرد يك جانور بود . بعلاوه در ميمون فزونيها است از نظر ديگر كه او را از آدمى جدا سازد مانند بينى تو رفته و دم آويزان و موى تن پوشان ، و اينها مانع نبودند كه همچون در شمار آدمى باشد اگر ذهن و خرد و گفتار آدمى را داشت . بنگر اى مفضل بلطف خدا جلّ اسمه نسبت به بهائم كه چگونه تنشان را از مو و كرك و پشم پوشانده تا سرما نخورند و آفت نگيرند و سمهاى گوناگون بدانها داده تا پا برهنه نباشند و تا هستند باشد و نياز بتازه كردن و عوض كردن نداشته